۲ آبان ۱۴۰۵، ۱۰:۲۰

افسانه‌ای که با گلوله تمام نشد

افسانه‌ای که با گلوله تمام نشد

سال‌ها برای مردم مهرستان ایستاد؛ سرانجام افسانه عقیلا، مقابل خانه‌اش و پیش چشم فرزندانش، هدف گلوله ترور قرار گرفت.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: بعضی آدم‌ها را باید از زندگی‌شان شناخت، نه از لحظه‌ای که جانشان را می‌گیرند. از روزهایی که بی‌سروصدا کار می‌کنند، مسئولیت می‌پذیرند، دست کسی را می‌گیرند و در میان گرفتاری‌های خودشان، جایی هم برای گرفتاری دیگران باز می‌کنند. افسانه عقیلا از همین آدم‌ها بود؛ زنی از مهرستان سیستان‌وبلوچستان که سال‌های عمرش را در میدان فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی گذراند و سرانجام، ترور او را از چهار فرزندش گرفت؛ اما نتوانست سال‌های ایستادگی و خدمتش را از حافظه مردمی که او را می‌شناختند، پاک کند.

افسانه، فرمانده حوزه مقاومت بسیج خواهران شهیده افضل مهرستان بود. عنوانی که پشت آن، سال‌ها حضور در میان مردم قرار داشت؛ در برنامه‌های فرهنگی و مذهبی، در فعالیت‌های محرومیت‌زدایی، در کمک‌رسانی به خانواده‌های نیازمند و در تلاش برای آموزش و توانمندسازی زنان سرپرست خانوار. کار او فقط انجام وظیفه در یک جایگاه اداری نبود. آنچه از سال‌های فعالیتش روایت شده، تصویری از زنی می‌سازد که مسئولیت را بهانه‌ای برای حضور در زندگی مردم کرده بود.

او متولد سال ۱۳۶۸ بود. هنوز سال‌های زیادی از زندگی پیش رویش قرار داشت؛ سال‌هایی که می‌توانست با بزرگ شدن فرزندانش، دیدن نتیجه تلاش‌هایش و ادامه راهی که انتخاب کرده بود، پر شود. در خانه، مادر چهار فرزند بود؛ دو دختر نوجوان و دو کودک دوقلوی هفت‌ساله. در بیرون از خانه، مسئولیتی داشت که او را با زندگی و مسائل زنان و خانواده‌های مهرستان پیوند می‌داد. این دو بخش زندگی، از هم جدا نبودند. افسانه هم زنی بود با مسئولیت‌های اجتماعی و هم مادری که چهار کودک به بودنش تکیه داشتند.

اما ۲۲ مهر ۱۴۰۵، روز دیگری بود؛ روزی که خبر حمله به نیروهای انتظامی مهرستان رسید و نگرانی، افسانه را به بیمارستان کشاند. همسرش از نیروهای نظامی حاضر در درگیری بود و او می‌خواست از وضعیتش باخبر شود. در آن لحظه، پیش از هر عنوان و مسئولیتی، همسری بود که نگران جان عزیزش شده بود. به بیمارستان رفت تا خبری بگیرد و پس از آن، راه خانه را در پیش گرفت.

خانه همان جایی که چهار فرزندش بودند. همان جایی که باید به آن برمی‌گشت و زندگی را از همان نقطه‌ای ادامه می‌داد که پیش از رفتن رها کرده بود.

اما تروریست‌های مسلح، راه بازگشت او را به آخرین مسیر زندگی‌اش تبدیل کردند. افسانه هنگام بازگشت به خانه تعقیب شد و مقابل منزلش هدف حمله مسلحانه قرار گرفت. او را در برابر چشمان فرزندانش به شهادت رساندند؛ در جایی که باید امن‌ترین نقطه زندگی‌اش می‌بود، در آستانه خانه‌ای که چهار کودک در آن منتظر مادرشان بودند.

این همان جایی است که روایت افسانه عقیلا از یک خبر فراتر می‌رود. می‌توان درباره مسئولیتش نوشت، از سال‌های فعالیتش گفت و فهرستی از کارهایی را که انجام داده بود، کنار هم گذاشت؛ اما هیچ‌کدام به‌تنهایی نمی‌تواند سنگینی آن لحظه را نشان دهد. مادری که برای باخبر شدن از وضعیت همسرش از خانه بیرون رفته بود، دیگر به زندگی روزمره‌اش بازنگشت. چهار فرزند ماندند و خانه‌ای که از آن روز به بعد، جای خالی مادر را در تمام روزهایش با خود حمل می‌کرد.

ترور، فقط گرفتن جان یک انسان نیست؛ تلاشی است برای بریدن رشته‌هایی که او را به زندگی دیگران پیوند داده‌اند. وقتی زنی را که سال‌ها در فعالیت‌های اجتماعی حضور داشته، در برابر خانه‌اش هدف قرار می‌دهند، وقتی فرزندانش شاهد کشته شدن او می‌شوند، خشونت فقط یک قربانی ندارد. خانواده‌ای را درگیر اندوهی می‌کند که پایان روشنی ندارد و جامعه‌ای را با این پرسش روبه‌رو می‌سازد که چرا کسانی که برای زندگی و امنیت دیگران تلاش می‌کنند، خودشان هدف گلوله قرار می‌گیرند.

بااین‌حال، افسانه را نباید فقط با صحنه ترورش به یاد آورد. اگر قرار باشد همه زندگی او در همان چند لحظه خلاصه شود، بخشی از حقیقت نادیده می‌ماند؛ حقیقت زنی که سال‌ها پیش از آن روز، زندگی‌اش را با مسئولیت و خدمت معنا کرده بود. گلوله‌ها توانستند زندگی او را متوقف کنند، اما نمی‌توانند سال‌هایی را که در میان مردم گذرانده بود، از گذشته پاک کنند. نمی‌توانند فعالیت‌هایش را انجام‌نشده کنند یا معنای حضوری را که در زندگی دیگران داشته است، از بین ببرند.

دو روز بعد، در ۲۴ مهر، پیکر افسانه عقیلا در روستای ارباب، از توابع شهر بنجار، به خاک سپرده شد. راهی که با سال‌ها فعالیت و حضور در مهرستان شکل گرفته بود، به مراسم تشییع و خاک‌سپاری رسید؛ اما آنچه از او باقی ماند، فقط نامی بر سنگ مزار نبود. نامش با زندگی چهار فرزندش، با خاطره همکاران و زنانی که در فعالیت‌های اجتماعی همراهش بودند و با یاد سال‌هایی که برای مردم شهرش کار کرده بود، گره خورد.

من وقتی به زندگی افسانه فکر می‌کنم، بیش از هر چیز به فاصله میان دو تصویر می‌رسم: زنی که سال‌ها برای انجام مسئولیت‌هایش به میان مردم می‌رفت و مادری که روزی از خانه بیرون رفت تا از حال همسرش باخبر شود و دیگر بازنگشت. همین فاصله است که تلخی ماجرا را آشکار می‌کند. او زندگی می‌کرد، برای خانواده‌اش و برای مردمش؛ و خشونت، درست در میانه همین زندگی، به سراغش آمد.

اما مقاومت همیشه در میدان‌های جنگ و در لحظه‌های رویارویی با دشمن خلاصه نمی‌شود. گاهی در سال‌هایی شکل می‌گیرد که کسی با وجود دشواری‌ها، مسئولیتش را رها نمی‌کند؛ در دستی که به سوی یک خانواده نیازمند دراز می‌شود، در تلاشی که برای توانمند شدن زنی دیگر صورت می‌گیرد و در حضوری که به مردم اطمینان می‌دهد هنوز کسانی هستند که برای بهتر شدن زندگی آنها وقت می‌گذارند. افسانه عقیلا بخشی از عمرش را در همین میدان گذراند؛ میدانی که سلاحش کار و خدمت بود و نتیجه‌اش در زندگی آدم‌ها باقی می‌ماند.

شاید نتوان از چهار فرزند او خواست که زودتر از موعد با نبودن مادر کنار بیایند. شاید هیچ واژه‌ای نتواند جای خالی او را برایشان پر کند. این اندوه، سهم آنهاست و نمی‌شود آن را با جمله‌های حماسی کوچک کرد. اما می‌شود نام مادرشان را به زندگی‌ای پیوند زد که پیش از ترور داشته است؛ به سال‌هایی که برای مردمش کار کرد و به راهی که با مسئولیت‌پذیری و خدمت انتخاب کرده بود.

افسانه عقیلا را ترور کردند، اما زندگی او از لحظه شهادتش آغاز نمی‌شود و در همان لحظه هم به پایان معنایی نمی‌رسد. او پیش از آن روز، زنی بود که در مهرستان زندگی می‌کرد، مسئولیت داشت، به مردم خدمت می‌کرد و مادر چهار فرزند بود. اینها بخش‌هایی از حقیقت او هستند که نباید زیر سایه خبر شهادتش گم شوند.

۲۲ مهر برای افسانه روز بازنگشتن بود؛ اما برای ما، روزی است که باید به یاد بیاوریم پشت هر نامی که در خبر شهادت می‌خوانیم، زندگی‌ای وجود داشته است؛ زندگی‌ای با مسئولیت‌ها، دلبستگی‌ها و آدم‌هایی که هنوز به حضور آن فرد نیاز دارند.

و افسانه، پیش از آنکه شهیده مهرستان باشد، زنی بود که زندگی‌اش را در خدمت به دیگران گذراند. همین زندگی است که نام او را شایسته روایت می‌کند؛ نه فقط گلوله‌هایی که به سویش شلیک شدند، بلکه سال‌هایی که ایستاد، کار کرد و در کنار مردمش ماند.

کد مطلب 6987604

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha